هایکو (2)
حسرت
==============
کودکی
حسرت پیرمرد است
قد کشیدن
رویای کودک
فرهین
حسرت
==============
کودکی
حسرت پیرمرد است
قد کشیدن
رویای کودک
فرهین
رویای آزادی
============
محو شده رویای آزادی
میان این همه هیاهو
درماه آخرتاریخ
فرهین
یادها ؛
رفت
با تلنگر ِ بادی ...
به بدرقه که آمدیم
جا مانده بود
" نقطه ای "
در انگاره ی
حسی دروغین
فرهین
درمانی نیست ؛
برای - سیری آدمی -
باز هم
سفارش
نان و پیاز میدهی؟
فرهین
نگو دستها بالا...
جرمم چیست ؟ انگشت نگاری لازم نیست ...
دلم را بر دار نبرید ؛
باشد ...برایتان ساز می زنم ؛ ساز ِ دلم را می زنم ...
ولی ...
تقصیر من نیست ؛
هر زمان که میخواهم ساز ِ دلم را کوک کنم ؛
دل بدون ساز هم ؛ میل به خواندن دارد :
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازهتر کن
زآه شرربار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ
نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
خودسانسوری عقیدتی ؛
تمامی اندیشه ؛ روح و جان آدمیان را آلوده کرده ...
آزاداندیشی به پای دار رفته ...
و قربانی محفل خودنماییِ دروغینِ متفکرانه ما شده است.
چشمهایمان را بسته ایم و در بستری از بهامات واستعارات ؛
خوابهای طلایی را تعبیر می کنیم.
از درون تهی شده ایم و با ترس خو گرفته ایم.
"اهل قلم" باید بشارت دهنده : آگاهی ؛ عزت ؛ سلامت فکر ؛
فرهنگ سالاری ؛ راستی و عدالت باشند ...
پروانه ها در پیله ها مدفون شدند ...
و دارکوبها همچنان بر درخت می کوبند!!!
افسوس و دریغا...!!!
به قول دوستی :
به امید قاصدک
حال می گویم:
به امید پروانگی
فرهین